رفته ای دنیا برایم مثل یک زندان شده

لحظه‌های غصه و غم بی تو بی پایان شده

غم درون سینه ی من پادشاهی می‌کند

شادی از ترس غم تو رفته و پنهان شده

یک زمان بودی دلم با بودن تو گرم بود

رفتی و این سینه هم بعد از تو یخبندان شده

آسمانی بود و من بودم لبِ خندان تو

همدم من بی تو یک عکسِ لب خندان شده

می‌نشینم برلب ِخندان تو ذل می‌زنم

با نگاه چشم‌هایی که پر از باران شده

باز هم شب با نگاه سرد و خاموشش رسید

باز بغضی در سکوت تلخ من پنهان شده

با چه شوقی بی تو این شب راعزیزم سر کنم

امشب و فردا شب ِمن نیستی یکسان شده

نسخه های دکتر قلب هم به من سودی نکرد

دیدنِ روی تو تنها چاره و درمان شده