حسابم کن عشق

تاک در دبه بیانداز، خرابم کن عشق
منقلم دفتر شعر است کبابم کن عشق

حال ناجور کجا ؟ صحبت انگور کجا ؟
کارم از سرکه گذشته است شرابم کن عشق !

چوب تابوت مرا خوب بسوزان و سپس
دور میخانه بگردان و مذابم کن عشق

من هم اندازه خود شیوه ی رندی بلدم
حرف کافی است به یک بوسه مجابم کن عشق

اینور پرده مگر چیست که آنور باشد؟
پرسشم مسئله ساز است، جوابم کن عشق

تو که تایید نکردی من ناقابل را
دست کم لایق انکار حسابم کن عشق

 #احسان_افشاری 

هفت آسمان

وقتی که چشم حادثه بیدار می شود
هفت آسمان به دوش تو آوار می شود

خواب زنانه‌ای ست به تعبیر گل مکوش
گـل در زمین تشنه‌ی ما خار می شود

برخیز تا به چشم ببینی که چه دردناک
آیینه پیش روی تو دیوار می شود

دیگر بـه انتـظار کدامین رسالتی
وقتی عصای معجزه ها مار می شود؟

باز این که بود، گفت انا الحق که هر درخت
در پاسـخ انا الحق وی دار می شود؟

وحشت نشسته باز به هر برگ، هر کتاب
تاریخ را بین که چه تکرار می شود ...

#محمدعلی_بهمنی

دنیای تباهی

آشفته تر از موی تو دنیای تباهم
عمریست تو را از همه سو چشم به راهم

پاییز شد و فصل زبان ریزی شاعر
لالم که تو را می نگرد چشم سیاهم

در قدرت من نیست بگویم که تو را دوس...
ای وای همین است همین است گناهم

از دوری تو جان به لبم آمده جانا
روزم شده شام و شب من هست پگاهم

گاهی به خیال من بیچاره سفر کن
من تشنه این مرحمت گاه به گاهم

من زخمی و دربند و گرفتار تو هستم
ای کاش بخوانی تو همین را ز نگاهم|

#عبدالرحیم_عبدالکریمی 

مرا تنهابگذارید

درد من را بگذارید به شیدایی خویش
ساغرم را بگذارید به اغوایی خویش

چه هراسی ست مرا درد دمادم بدهند؟
خو گرفته به غمم صرف شکیبایی خویش

عشق فرموده که رسوای جهانی بشوم
حال من را بسپارید به رسوایی خویش

همچو فواره که در اوج بیفتد ز غرور
در سقوطم ز نفس های تماشایی خویش

من همان خشت فرو ریخته از زلزله ام
که دگر نیست در اندیشه ی برپایی خویش

بعد مرگم بنویسید که عهدش نشکست
تا ابد ماند وفادار به تنهایی خویش


#مرتضی_درویشی