گفتی که مستت می کنم

 

گفتی بیا،گفتم کجا ؟ گفتی میان جان ما
گفتی مروگفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا

گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده گفتی چو رستی میدهم

گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی

گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ

گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این

گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام
مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام

گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ

#مولانا

فال عشق شعر

 

نه دلی مانده،نه در سینه ی تنگم جان است

سهمِ آرامشِ من، بی تو فقط توفان است

بهترین خاطره ام بودی و اما رفتی

بعد از این عشق فقط فالِ تهِ فنجان است

هر چه گفتم به من از بازیِ دوران گفتی

رفتنت تلخ ترین بازیِ این دوران است

هرچه می خواهم از این خاطره دل بر بندم

باز هم نقشِ تو در جان و دلم پنهان است

دلِ طوفان زده را طاقتِ آرامش نیست

دیدنِ روی تو تا ساحل اطمینان است

کاش می گفتی از این بازی تلخ ات با من

حرفِ بازنده شدن نیست، دلم ویران است

 

#سعید_غمخوار

آیا خودرو ارزان می شود؟

خودرو چرا ارزان شود وقتی که بازار است

وقتی برای این لگن ها صد خریدار است

خودرو چرا ارزان شود وقتی که این دولت

خود مافیای اولِ بازارِ این کار است

تا نصف این کارخانه سهمِ دولتی دارد

کاسه همین است آش همین و حالِ ما زار است

نه وارداتی هست و نه، کیفیتی دارد

در انحصارِ عده ای دزدِ طمعکار است

ارزان نمی گردد گران تر می شود هر روز

این رسمِ ما ایرانیان در طولِ ادوار است

فرقِ میانِ ما و آن ها چیست..! میدانی!؟

فرقِ میان ما و آن ها طرزِ افکار است

آنها به فکر ایمنی و کیفیت هستند

چون جانِ انسان، اولویت دارد اجبار است

اینجا ولی مسئولِ بی انصافِ خودروها

در فکر دلالی و تنها سودِ سرشار است

خودرو در این کشور بدان ارزان نمی گردد

ماشینِ مسئولان ما تا بنز و جگوار است

اصلا در این کشور مگر دیدی تو روزی را

ارزان شود چیزِ گرانی!؟ این به ما عار است

 

آیا خودرو ارزان می شود؟

 

#شعر_جدید

شعر صیاد از بتول مبشری

صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی
صید تو اسیر است به این دام جدایی
روزی سر راه دل او دام نهادی
حالا که اسیرت شده پس دور چرایی
آهوی پریشان تو در بند اسیر است
خو کرده به این دام اگر دام بلایی
قانون شکار ست و یا حیله ی صیاد
آغاز کنی صید و سپس رخ ننمایی
امروز خبر نیست دگر از تو و از دام
شاید که نشستی سر کویی به هوایی
هرجا نگرم وسوسه ی دانه و دام است
عبرت نشود حال مرا مرغ صدایی
صیاد ستمگر دل آهوی تو خون است
جا مانده به دستان تو با تیر جفایی
برگرد رهایش کن از این دام بلا خیز
صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی..

 

#بتول_مبشری

عاشق شده ام

عاشق شده ام بر تو تدبیر چه فرمایی 

از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟

تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویم

یا من به کنار افتم یا تو به میان آیی

هر جا که تو را بینم دست من و زلف تو

دانی که قلم نبود بر عاشق سودایی

در دوستیت شهری گشتند مرا دشمن

بر من که کند رحمت!؟گر هم تو نبخشایی

زین سان که منم بی تو دور از تو مبادا کس

نه دسترسی بر تو نه بی تو شکیبایی 

 

#نظامی 

شعر تنهایی از فاطمه اختصاری

خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را

هر کس سوال داشت چرا؟می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را

این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را

خودکار می نوشت:"دمی فارغ از جهان"
من توی جام ریخته بودم شراب را

هر بار به سلامتی صبح می زدم
دیگر ولی نخواهم دید آفتاب را

دیگر امید آمدن هیچ زنده ای
بهتر نمی کند من و حال خراب را

از جبر خسته، منتظر هیچ احتمال
باید که انتخاب کنم انتخاب را

#فاطمه_اختصاری

 

شعر خواب فاضل نظری

خواب دیدیم که رویاست ولی رویا نیست
عمر جز حسرت دیروزو غم فردا نیست
هنر عشق فراموشی عمر است ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام... کجایی ای مرگ
در پری خانه ما حوصله غوغا نیست
ما پلنگیم..! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینه ی توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ ولی ما دلتنگ
"لا الهی" هم اگر آمده بی "الا" نیست
موج شوریده دل آشفته ی ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش به جان کندن خود فهمیدم
مرگ هم چاره دلتنگی ماهی ها نیست

 #فاضل_نظری

خوشا آنان که در گهواره مُردن

خوشا آنان که در گهواره مُردن

" که بویی از غمِ دنیا نبردن"

نه دستی بر گناه آلوده کردن

نه قلبی را به آدمها سپردن

خوشا آنان که دنیا را ندیدن

همان اول به آرامش رسیدن

نه دل بستن به این دنیای فانی

نه درد و رنج بی پولی کشیدن

نه دیدن کینه ای را در نگاهی

نه افتادن به دامِ یک گناهی

نه خوردن مال مردم را به ناحق

نه کوهی را زدن بر جای کاهی

خوشا آنان که پاک و ساده رفتن

بدون ادعا ، افتاده رفتن

نه دل بستن،نه قلبی را شکستن

بدون درد و بی دلداده رفتن

شاعر؟

خوشا آنان که در گهواره مردند

 

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر

شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر
که پای بند تو ، وارسته از زمان خوش تر
برای مستی و دیوانگی ،می و افیون
خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر
ز گونه و لب تو ، بوسه بر کدام زنم
که خوش تر است از آن و این از آن خوش تر
ستاره و گل و آیینه و تو ، جمله خوش اید
ولی تو از همگان میانشان خوش تر
خوشا جوانی ات از چشمه های روشن جان
خوشا !که جان جوان از تن جوان خوش تر
درآ ، به چشم من ای شوکت زمینی تو
به جلوه از همه خوبان آسمان خوش تر
مرا صدا بزن آه! ای مرا صدا زدنت
هم از ترنم بال فرشتگان خوش تر
خوش است از همه با هر زبان روایت عشق
ولی روایت ِ آن چشم مهربان خوش تر
ز عشق های جوانی ، عزیزتر دارم
تو را که گرمی خورشید در خزان خوش تر


#حسین_منزوی

شعر ترازوی عدالت سعیدغمخوار

ترازوی عدالت در جهانِ ما خراب است
عدالت واژه ای زیبا فقط در یک کتاب است

همیشه آدمِ بد از عدالت می گریزد
همیشه سهمِ ما خوبان در این دنیا عذاب است

شعارِ حق پرستی بر لبِ هر آدمی هست
ولی وقتِ عمل،سود و زیان تنها حساب است

عدالت واژه ی مظلومِ قرن ماست،عمریست
عدالت مثل سنگِ سختِ زیر آسیاب است

یکی آسوده و کارش فقط،خواب است و خوردن
یکی دنبالِ نان شب، دلش در پیچ و تاب است

یکی در سفره اش یک نان خالی هم ندارد
یکی اما درون سفره اش صد ها کباب است

به جرمِ دزدیِ گاوی یکی را می زنند دست
یکی با مالِ دزدی در دیارِ آفتاب است

دلیلِ اینهمه تبعیض و استثنا چه بوده
چرا بر صورتِ دزدان نامرئی نقاب است؟

#سعید_غمخوار